جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى
136
ميزان الملوك والطوائف وصراط المستقيم في سلوك الخلائف ( فارسى )
بيند كه هزار تير كه از بازوى درست و قوى انداخته شود آن كار را نكند . آنچه يك پيرزن كند به سحر * نكند صد هزار تير تبر پس بايد كه علاوه بر ترك نمودن امور مبتدعه ، خود و سلطان را بر آن وا دارد كه انعامات ، صلات ، معايش ، صدقات ، گذشت و تخفيفات بالنسبه به رعايا خصوصا نسبت به عبّاد و زهّاد و اهل عجز و مسكنت و اهل علم و سعادت بيشتر باشد . تا پشت خود و سلطان را به دعا و به بركت آن اعمال قوى دارد و قربات و درجات آخرت خود را نيز زياده نمايد و در ساير امور خيرات كوشش كند و درگاه خود را بر اصحاب حوايج مفتوح و گشاده دارد و تندخويى و تكبر با خلق خداى ننمايد و با خلق به كرم و مروت زندگانى كند چونكه دنيا دار بقا نمىباشد و تزوّد دار عقبى در غير دار دنيا نيز نمىباشد و فنا آن هرچند كه دور باشد ؛ نزديك مىباشد . چونكه مقتدايان نيز در كلمات حكميه خود فرمودهاند كه « كلّ ما هو آت قريب » . يعنى هر چيزى كه آينده است و بايد كه بيايد ؛ قريب خواهد بود . دولت اين جهان اگرچه خوش است * دل مبند اندر آنكه دوست كش است هست دنيا چه در فلات سراب * در فريبد و ليك ندهد آب بسكه آورد چرخ شاه و وزير * ملكشان داد گنج و تاج و سرير كارها را به كام ايشان كرد * خلق را جمله رام ايشان كرد تا چه نمرود مايهدار شدند * همه فرعون روزگار شدند خون درويشان مكيدندى * مغز بيچارگان كشيدندى همه مشغول سال و ماه شدند * همه مغرور جاه و مال شدند ناگهان تندباد قهر وزيد * وز سر تختشان به تخته كشيد تنشان را به خاك مأمن داد * ملكشان را بدست دشمن داد وزر اينها بدان جهان بردند * مالشان ديگران همى خوردند و آنكه را حق به لطف خود بنواخت * نيك و بد وا نمود و حق بشناخت